محمد يار بن عرب قطغان
356
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
با آشنا و بيگانه معاش ناپسنديده و زندگانى ناگزيده پيش آورد و پاى طمع در اموال مسلمانان داشت ، دست تعدّى « 1 » در حرم يكى از ايشانان دراز كرد ، آن مردم كه به فرط هور و فتنهانگيزى ممتاز بودند و به كمال تهتك و خونريزى بر همهء اقران فايق و سرافراز ، باب بزرگى و استكبار و طاقت رعونت و استحظار او نياوردند و بىتأمل غاشيهء مطاوعت و متابعت از دوش افكنده ، او را با جمعى توابع و لواحق قتل كردند . بعد از حدوث اين واقعهء بزرگ ، گروه فتنهگزين و قوم شجاعتآيين با دل بد و بيم و خالى در گشايش وهم خائف گشته ، با جمعى كه در آن نواحى به جلادت معروف بودند ياغيان كليه كلية عصيان و [ به ] كلام تمرد و طغيان مبادرت جسته ، با غلبهء تمام و هجوم مالاكلام به اخذ و قيد امراى به احترام رفته ، زمانى كه امرا غافل نشسته بودند ، بر سر ايشان ريختند . بعد از محاربهء بسيار و مقاتلهء بىشمار امراى نامدار اسير و دستگير گشتند و دل بر بند و خاطر در قيد كمند گذاشتند . بعد از آنكه اكثر ولايت بدخشان مانند قندوز و بغلان و كشم و طالقان و كهمرد و غورى و نارين و خنجان و به آهنگ بدخشان در قبضهء تصرف خدام با احترام عزّ و توان و تسخير سپاه ( 217 ب ) ظفرنشان بر حضرت عريضهاى مشتمل بر فتح و نصرت و محتوى بر كمال خلوص عقيدت و استدعاى تشريف قدوم حضرت مخدوم جهانيان اعنى خواجه كلان به بخارا فرستاد . شتافتن امرا به مرو و كهمرد جهت تسخير غورى و كهمرد شرح اين واقعه اينكه ، چون امراى با خشم و كين از دور قلعهء قندوز حسب الحكم خاقان سكندرتمكين چون باز شكارى كه از اجتماع كبك كوهسارى خبر يابد و يا آتش تيز كه از تحريك نسيم سوختن به هيمهء خشك شتابد ، روى عزيمت به سوى طالقان كردند . و چون به طالقان رسيدند ، خبر فرار شاهرخ ميرزا به جانب كشم و قلعهء شاه ظفر شنيدند ، بىتوقف خواجم قلى قوشبيگى را گرفته و ايلغار كرده ، روبه راه نهادند و از پى اعدا افتادند . اما شاهرخ ميرزا بعد از استماع توجه سپاه فيروز انتما از كشم برآمده ، جمعى از امراى خود را مانند
--> ( 1 ) . س : تعدى در سك .